احمد مجد الاسلام كرمانى

222

سفرنامه كلات ( فارسى )

وارد نشده بود كه حاكم با كمال برودت گفت حكيم‌باشى است و معلوم شد حاكم با او ميانه ندارد اين شخص هيكلى تنومند و قدى بلند دارد خيلى بشاش و خنده‌رو است كه خيلى حفظ صحت مىكند و مزاج خودش را پاكيزه محافظت مينمايد و لدى الورود با كمال بىاعتنائى به حاكم سلام كرده متوجه ما شد و خيلى گرم گرفت و اظهار محبت كرد و ميگفت من اينجا از تنهائى بجان رسيده‌ام خداوند شما را فرستاد كه من اينقدر تنها نباشم ، بنده هم به شوخى گفتم كاش هزار سال تنها مانده بودى و هرگز نديم و هم زبان پيدا نميكردى فورا خنده بسيار بلندى كرد كه حاكم از خنده او سر و صورت خود را برهم كشيد ، شخص ديگر كه حضور حاكم ميايستاد ولى خيلى فضولى ميكرد و معلوم بود نزد او احترامى دارد اينطور معرفى شد حاجى حبيب كه بيست سال است در كلات سمت پيشكارى دارد و لله خان حاكم بوده و با مرحوم عباسقلى خان تا آخر عمرش حاكم كلات بوده بعد از آن مرحوم جليل الملك پسر بزرگش حاكم شده و چند سال او حكومت داشته و در تمام ايام حكومت كلات پدر و پسر اين حاجى حبيب در كلات فراشباشى و پيشكار بوده امسال هم كه محمد ابراهيم خان بحكومت اينجا آمده حاجى حبيب را كه اطلاعات كامله از اين محل دارد همراه خود آورده است پسرى هم دارد غلامحسين نام كه تقريبا چهارده پانزده سال دارد او هم جزو نوكرهاى حكومت است و پدر و پسر هر دو بنا بمحرميت كه دارند در اندرون حاكم مراوده مينمايند ، شخص ديگر با لباس تركمانى خيلى تنومند و رشيد و قوى هيكل در جلو حاكم ايستاده و مشير و مشار حكومت است ، اين شخص محراب بيك قلعه بيگى كلات و كدخداى كبودگنبد و تقريبا نايب الحكومه كلات است سنش ميانه پنجاه و هفت و هشت است ولى خيلى خوش قيافه و تيزهوش و عياش به نظر ميآيد ، على الحساب اشخاص را كه شمرديم امروز ملاقات كرديم ، ولى فى الحقيقه اعيان و اركان كلات همين چند نفر هستند و